درباره ی این خانه

در باره ی این خانه

این خانه ی مجازی و در بازِ من است، تنها با یک دیوار سپید. تنها همان دیوار سپید مرا بس است. برای رسیدن به جایی که این دیوار را بر پا کرده ام بسی زمان و مکان بر من گذشته است. این دیوار اما نشان پایان و مانع راه نیست. از درِ باز آن می توان گذشت. در آستانه ی آن در می توان درنگ کرد و بر زمان و مکان گذشته نگریست. چون آستانی مجازیست، می توان با پشتوانه ی مجاز پیوند خود را از آنچه بوده گسست و چون بیگانه ای دوباره بدان نگاه کرد. شاید بتوان خود را در آن چه بوده شناخت. شاید بتوان دید آن خودی که در آن آشنا ست، خود مجازی بیش نبوده است. در این خانه ی مجازی می توان همه چیز را در هم ریخت و دوباره آراست. شاید بتوان خودی ساخت خودی تر از خود گذشته! شاید بتوان سناریوی زندگی خود را دوباره نوشت. شاید بتوان دید که این سناریو نویسی همواره در کار بوده است. آیا آگاه بودن به این سناریو نویسی سناریو را دگرگون خواهد کرد؟ چه باک!

    بر تنها دیوار سپید این خانه اندیشه ها، باور ها، خیال ها و رویا های من چسبانده خواهد شد. لیکن این من، بسیار ساده، می تواند تو باشد. این من، منِ مالکیت نیست؛ من ای است که مرا از تو باز می شناسد. این دیوار مجازی، بی انتهاست و برای همه ی من ها و تو ها جا دارد، مانند خود این خانه، که هم خانه ی من است و هم خانه ی تو. امید این است که در این خانه ما با هم به گفتگو بنشینیم. حرف من حرف آخر نیست؛ اگر حرف تو هم حرف آخر نباشد، پس می توانیم هم حرف شویم. من بدنبال حقیقت های کلان، سخت، فراگیر و همیشگی نیستم؛ حقیقتِ دلخواهِ من حقیقت های خرد و محلی ای است که من و تو در یک لحظه ی معین می توانیم بر سر آن ها با هم کنار آییم. حقیقت آدم هایی که می کوشند با خود کنار آیند. حقیقت آدم هایی که برای رهایی از سنت های صلبِ فکری در تلاشند به اندیشه ی خود بال پرواز دهند. آدم هایی که از گام نهادن در راه های ناپیموده واهمه ای ندارند.

دلبستگی های اندیشگی من ادبیات، هنر و فلسفه است. من در هیچ یک از این حوزه ها آموزش رسمی ندیده ام. تحصیلات دانشگاهی من در رشته ی مهندسی بوده است و در پنجاه سال گذشته در این حرفه بوده ام. لیکن در شصت سال گذشته در  زمینه ی دلبستگی های اندیشگی ام فراوان خوانده ام. ادبیات دلخواه من ادبیات پسا مدرن و فیلسوف مورد علاقه ام نیچه است. در نوشتن دستی داشته ام و در گذشته در پاره ای از مجلات محلی در موضوعات اجتماعی قلم زده ام.  در پانزده سال گذشته بیشتر به ترجمه سرگرم بوده ام که حاصل آن گرد آوری و برگردان گلچینی از داستان های کوتاه معاصر جهان بوده که بصورت کتابی زیر عنوان “22 داستان پنج نویسنده” منتشر شده است. نویسندگانی که از آنها ترجمه کرده ام این گروه اند: جان بارت، دونالد بارتلمه، ایتالو کالوینو، گارسیا مارکز، و خورخه لوئیز بورخس. رمان “آقای پالومار” از کالوینو را نیز ترجمه کرده ام که به تازگی از چاپ در آمده است. به تازگی نیز هفت داستان کوتاه از بورخس را که به فرهنگ شرق نظر دارند در مجموعه ای زیر عنوان ” داستانهای شرقی بورخس” به چاپ رسانده ام. در هفت هشت سال گذشته با فردریک نیچه سر و سری داشته ام و بیشتر آثار او را به انگلیسی خوانده ام و کما کان بدان سرگرمم و پاره ای از گفته هایش را که دلچسب ام بوده به فارسی برگردانده ام. تو پاره ای از آنها را روی دیوارِ سپید این خانه خواهی دید.

پشتگرمی من در بر پا کردن این خانه محفل کوچک و گرمِ گروهی از یاران همدل بوده است که برای سال هاست هر جمعه گرد هم می آییم و به گفتگو می نشینیم. گاه آن را نشست جمعه خوانده ایم و از هر دری گفته و شنیده ایم. از نگاهِ من رمز ماندگار ماندن این نشست در آن بوده که نه قصد و نه ادعای دگرگونی جهان را داشته، و نه خواشته چیزی به کسی بیاموزاند. تبادل آزاد اندیشه میان آدم هایی که توانسته اند یکدیگر را، و اندیشه های یکدیگر، بپذیرند این نشست را پایا کرده است. این خانه نیز بر همان شالوده بر پا شده است.  این نشست را حضور یک قصه نویس، یک شاعر، یک فرهنگ گویا و زنده ی شعر ( افسوس که چندی پیش این  عزیز لب فرو بست و روی در نقاب خاک کشید)، و یک نقاش گرم می کند. دیگرانی نیز بوده و هستند که هر از گاه به این نشست روشنی بخشیده اند. امید این است که آن یاران نیز دیوار سپید این خانه را با کار های خود رنگ و درخششی دهند.

همین گونه تو، که امید است گذارت به این خانه بیفتد و یار همیشگی ما شوی.

عباس مهدی بیگی   abb3

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *